اي آنكه ماه از رخ ماهت منور است
اي شاه تشنه كام ترا روز آخر است
رنگت پريده از عطش اي خاك بر سرم
با آنكه نام باب تو ساقي كوثر است
زينب شكايت از غم هجران كند ولي
يك ساعت دگر زجفا بي برادر است
از كوفيان وفا مطلب پا بنه به جنگ
ديگر ترا نه عباس قاسم و اكبر است
عباس شد قلم زدم تيغ دستهاش
در موج بحر خون علي اكبر شناوراست
از خون به دست قاسم داماد ببين حنا
تيرجفا بر حنجر بي شير اصغر است
غمگين مباش از تقاضاي روزگار
خواري به دهر قسمت آل پيمبر است
مير عزا سرشك ببار از غم حسين
اين گريه در جهان از در و لعل بهتر است
سين ياسين تاي والتين هردو با هم ياحسين
اي عزيز فاطمه هل من مبارز ياحسين